ابن المقفع ( مترجم : منشي )

251

كليله و دمنه ( فارسي )

ما را ازين بسيار افتد و ما دلها ايشان را دهيم و در آن رنج بيشتر [ 1 ] نبينيم ، مگر اندكي . كه در جنب فراغ ما و شفاى ايشان خطري نيارد . و اگر بر جايگاه اعلام داديي [ 2 ] دل با خود بياوردمي ؛ و اين نيك آسان بودي بر من ، كه در صحّت زن تو راحت است و در فرقت دل مرا فراغت . و در اين باقي عمر بدل حاجتي صورت نميتوانم كرد و در مقامي افتاده‌ام كه هيچ چيز در آن بر من از صحبت دل دشوارتر نيست ، از بس غم كه بر وى بباريده‌ست ، و هر ساعت موجي هايل [ 3 ] ميخيزد ، و آرزوى من بر مفارقت وى مقصور شده‌ست . مگر انديشهء هجران اهل و عشيرت و تفكّر ملك و ولايت بفراق او كم گردد ، و يكچندي از آن غمهاى جگر سوز و فكرتهاى جان خوار بر هم . باخه گفت : دل چرا رها كردي ؟ گفت : بوزنگان را عادت است كه چون به زيارت دوستي روند و خواهند كه روز بر ايشان بخرّمي گذرد و دست غم بدامن أنس ايشان نرسد دل با خود نبرند ، كه آن مجمع رنج و محنت و منبع غم و مشقّت است ، و به اختيار صاحب خود بر اندوه و شادي ثبات نكند ، و هر ساعت عيش صافي را تيره ميگرداند و عمر هني [ 4 ] را منغّص [ 5 ] مىكند . و چون بخانهء تو ميآمدم خواستم كه أنس ديدار تو بر من تمام شود . و زشت باشد كه خبر ملالت آن مستوره شنودم و دل با خود نبرم ؛ و ممكن است كه تو معذور داري ، لكن آن طايفه گمان بد برند كه « با چندين سوابق اتّحاد در اين محقّر مضايقت مينمايد ، و طلب فراغ تو در آنچه ضروري به من [ 6 ] راجع نميگردد فرو ميگذارد » . اگر باز گردي تا ساخته و آماده آيم نيكوتر .

--> [ 1 ] . ( 1 ) بيشتر رجوع شود به 83 / 3 ح ، 92 / 7 ح و نيز 5 / 12 ، 116 / 3 ، 125 / 4 . [ 2 ] . ( 2 ) داديي بجاى ميدادي ؛ يا اوّل ياى ضمير مخاطب است و ياى دوم ياى استمراري شرطي ؛ و اين استعمال در انشاى قديم امري متعارف بوده است . توضيح بيشتر در تعليقات آخر كتاب داده خواهد شد . [ 3 ] . ( 6 ) هايل ( از هول ) ترس آور و هراس انگيز - رجوع شود به 103 / 14 و 128 / 6 ح و 177 / 9 . [ 4 ] . ( 13 ) هني ( هنيء از 5 ن أ ) گوارا ، گوارنده . از گواريدن طعام گرفته شده است كه در اصل بمعني هضم شدن و سازگار افتادن بمزاج است و مجازا هر چه خوش باشد و سازگار افتد « هنيء » است . [ 5 ] . ( 13 ) منغّص ناگوار و ناخوش . ص 244 ح بر س 14 ديده شود . [ 6 ] . ( 16 ) به من من در اين جمله كه از قول آن طايفه گفته شده است بى جا به نظر ميرسد . به او يا به خود او بايست باشد .